![]() |
![]() |
|
| به او بگو دوستش دارم |
سلام خیلی وقته که حتی نیومدم نظرات شما دوستان گلم و بخونم اما خوب هنوز معرفت و دارم و سر میزنم . امیدوارم از این آپ خوشتون بیاد تقدیم شما......
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .
برابرهيچ .
نيست .
سست بگيري ميگريزد .
نرسيده آن را گاز نزن .
ميشود .
دارن آخرين عشق يه مرد باشند .
مجموعه اي از قوانين عاطفي است .
بنا ميشود .
عظيم .
آبشاري عظيم و دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستري با شيب نرم .
شناختن وخواستن سرچشمه مي گيرد .
خوانده نيست ، درويش نيست .
نميكند ، گرداب را باور نميكند، مرگ را حتي باور ندارد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:36 توسط عاطفه |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| در باره خودم |
نمی دونم اینجا چیه و کجاست؟ فقط می دونم با سرعت هابل داره ثانیه به ثانیه گشادتر می شه بدون اینکه آدما از معمولی ترین سیاره در معمولی ترین کهکشان جم بخورن... پارادوکس عجیبیه... غیر از اینجا باشی متهم می شوی به حماقت یا بلاهت یا سفاهت یا جهالت یا دیوونگی... چقدر اتهام! چقدر خوب! چقدر بال برای کنده شدن و رفتن به جای دیگر... سخت می گیرم؟ به جهنم!! ممکنه اینجا با سرعت هابل حتی تنگ تر و تنگ تر شود برایم... باز هم به جهنم!! فقط دوست دارم نگندم... طغیان یادم نرود و کنده شدن از همه چیز... از همه چیزهای در حال گشاد شدن... می خوام همه قانون هاشو دور بزنم.... دارم می روم... دارم می روم... می خواهم از پیش همه گشادی های حال به هم زن بروم
|
|
RSS
|
| set as your home page
|