![]() |
![]() |
|
| به او بگو دوستش دارم |
خدایا نمیدونم چی بگم فقط بگم که خیلی تنهام اونقدر که نای گفتنشو ندارم
از همه چیز حتی از خودم خسته شدم
همه میگن صبر داشته باش ولی میشه؟
آخه تا کی همش مشکل همش...........
خودت بیشتر از همه میدونی که خیلی دوستت دارم
پس این بار هم به من کمک کن و منو از این تنهایی و افسردگی در بیار
واسه تو کار سختی نیست
ولی واسه من...............
خدایا من فقط و فقط تو رو دارم
درسته چند وقتی باهات دردو دل نمیکنم ولی همیشه منتظره اشاره تو هستم
خدایا منو نا امید نکن .......
دوستت دارم خدا جون خیلییییییییییییییییی .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 20:47 توسط عاطفه |
|
|
صفحه نخست تماس با من آرشیو |
| در باره خودم |
نمی دونم اینجا چیه و کجاست؟ فقط می دونم با سرعت هابل داره ثانیه به ثانیه گشادتر می شه بدون اینکه آدما از معمولی ترین سیاره در معمولی ترین کهکشان جم بخورن... پارادوکس عجیبیه... غیر از اینجا باشی متهم می شوی به حماقت یا بلاهت یا سفاهت یا جهالت یا دیوونگی... چقدر اتهام! چقدر خوب! چقدر بال برای کنده شدن و رفتن به جای دیگر... سخت می گیرم؟ به جهنم!! ممکنه اینجا با سرعت هابل حتی تنگ تر و تنگ تر شود برایم... باز هم به جهنم!! فقط دوست دارم نگندم... طغیان یادم نرود و کنده شدن از همه چیز... از همه چیزهای در حال گشاد شدن... می خوام همه قانون هاشو دور بزنم.... دارم می روم... دارم می روم... می خواهم از پیش همه گشادی های حال به هم زن بروم
|
|
RSS
|
| set as your home page
|